نگاهی به  مجموعهء شعری"حاشیه ی دونفری"

 

 معرفی کوتاه:                                                            

شهیرداریوش یکی ازغزلسرایان جوان است؛ که تازه درسر هوای ناب شعر وشاعری راپرورانده . وی درشهر تخار بدنیا آمده است ،ورشتهء زبان وادبیات فرانسه را میخواند.

پرتو نادری درمقد مه ی که برای کتاب داریوش نوشته میگوید:" داریوش درحاشیهء دونفری شاعری ست غزلسرا؛ اما اوغزل رابا هنجار های تازه می سراید، غزل بیان پیوند های حسی وعاطفی اوست."1

باید گفت که مجموعهء شعری "حاشیهء دونفری" دارای 35 قطعه غزل و3 قطعه سپیدو3 قطعه رباعی است. بسامد زیاد غزل ها اینرا میرساند که شاعر مان توجه زیادی به تغزل وحال وهوای عاشقانه دارد.

حال می پردازیم به گوشه های از دفتر شعرش:

1 –زبان:

تحت پوشش زبان "واژه" یکی ازعناصر مهم است که میتواند کلام را ایجاد کند،پس نخست به واژه میپردازیم:

1 -1 واژه:

"زبان شعر مقولهء بسیارپیچیده ومهمی است. واژه به عنوان جزیی ترین ساخت درزبان، نقش بسیار مهمی رادرایجاد فضا بازی میکند. به عنوان اولین کاراکتر با دنیای بیرون ودر درون شاعر روابط تنگاتنگ دارد."2

باید گفت که واژه دراختیار شاعر است واو میتواند به هرصورت که میخواهد آنرا حس بدهداگرشاعر ازقدرت خوبی برخوردار باشد میتواند بارمثبتی به واژه بدهد وآنرا به اصطلاح "خوش بنشاند "درشعرش. ورنه اگر واژهء درشعر جای مناسب خود را نیافت ذوق خواننده فروکش میکند.

وقتی شهیرداریوش می گوید:

پرنده رفت وغم انگیز شد فضای قفس

پرنده یی که مرابرد تا به پای قفس

پرنده یی که گره خورده بود با نفسش

تمام پاکی ویک رنگی هوای قفس...(قفس 7 )

در ابیات این غزل واژهء "پرنده" بارغم انگیزی را به بال میکشد که این اندوه با واژه های قفس،گره، نفس امتداد میابدودر حقیقت این واژه ها اند که فضای حاکم برین غزل را مستحکم نگه میدارند.

بااین همه باید گفت که داریوش گرچه درکوچه ء تجربه های اولیه اش قدم میزند؛امادر شعرش  واژه ها کهنه نیستند وخوب دربدنهء غزل جا افتاده اند.

2 -1 ردیف:

ردیف یکی از اجزای غزل است که بعد از قافیه نقش بارزی دارد وشاعر درآوردن ردیف درشعرش مختار است واما نباید فراموش کرد که "نقش موسیقایی قا فیه با به کار گیری ردیف بیشتر میشود."3

آودن ردیف درغزل مهارت شاعر را میخواهد به جهت اینکه ردیف باید دنباله رو قافیه و موضوع درونی غزل باشد، یعنی پیوند محکمی بین قافیه وردیف ودر کل فضای شعر موجود باشد.

اما سخن اصلی برسر ردیف های دفتر شعری داریوش است ، تمام غزل های داریوش به استثنای یکی دو غزل همه دارای ردیف اند، دراکثر غزل هایش این ها پیوند محکمی با دیگر اجزای شعر وخصوصا قافیه دارند ودر یکی دو غزل این پیوند خوب حس نمیشود وفکر میشود که ردیف زیاد یست .

مثلا دراین شعرش ردیف خوب جا افتاده:

سکوت پنجره ها را ترانه کافی نیست

به ریشه وقتی تبر زد جوانه کافی نیست

پرنده عاطفه ی خویش را به دار آویخت

برای حنجره ی سرد دانه کافی نیست.. . (کافی نیست 15)

ردیف "کافی نیست" با قافیه های ترانه ،جوانه ، دانه ، کاملا پیوند دارد وکلأ با

فضای شعر همگونی خاصی ایجاد کرده است.

واما محض نمونه دراین شعر ردیف جا نیفتاده:

آری نگاه خسته عرق میخورد هنوز

احساس چشم بسته عرق میخورد هنوز

گنجشک های عاطفه درسردی دلی

ازسوز دسته دسته عرق میخورد هنوز...(عرق میخورد55 )

اگر ما با یک ایهام این عرق خوردن را به دو معنی شراب خوردن یا همان عرق خوردن تعبیر کنیم ؛ خوب این "عرق" ویا "شراب" با احساس چشم بسته چه ربطی دارد؟ وباز اگر به معنی "عرق" یا همان احساس گرمی کردن بگیریم این عرق کردن " گنجشک های عاطفه درسردی دل" فضای نا متوازنی را میسازد.

ویا:

به بی بهانه ترین اضطراب می ریزی

به قریه یی پرازآوازآب می ریزی

نشسته ای وکمی چشم هات غمگین اند

نشسته ای وبیک شعر ناب می ریزی...(نبض گیج 11 )

که اگر مثلا بجای ردیف "میریزی" میبود "میمانی " بهتر بود.

حالا ازبحث زبانی  که بگذریم میرسیم به تخیل شاعر.

2 – تخیل:

" عنصر خیال جوهر اصلی شعر بشمار میاید ومکا تب جدید ادبی از قبیل

سوررآلیست ها ، هنررا نتیجهء خیال وتخیل دانسته اند."4

اگربخواهیم بین یک پارچه شعر ویک پارچه نظم تما یزی قا یل شویم ؛ مهم ترین خصیصه ء شعر درمخیل بودنش است. بحث عمدهء که درشعر قابل توجه است

چگونگی پیاده کردن تخیل درشعراست ،واینکه چقدر شاعر از قدرت خیال پروری والای برخوردار است تا بتواند مخاطب را با رویا ها و تخیلا تش شریک سازد.

وقتی داریوش میگوید:

ستاره ها همه خوابیده اند وکو چهء ما

درانتظار صدای من وقدم هایم...(نفس جاده 25 )

یا:

آری بیا وپنجره ها را ورق بزن

تصویر گیج باور ما را ورق بزن...(ورق بزن)

یا:

جوانکی که سر راه توست شام وپگاه

دوباره خسته شده سطل خواب می نوشد...(تب آفتاب57 )

این ابیات میرساند که شاعرچیزی را حس کرده وبعد آنرا با قدرت تخیلش بال وپرداده.

3 – تجربهء شاعر:

تحت این عنوان میخواهم مطرح کنم اینکه؛ حس صا دقا نهء شاعروبیان تجربیاتش درشعر اهمیت دارد.یعنی اینکه شاعر هرآنچه راکه درقلبش حس میکندوهرآنچه را که درزندگی خودش به تجربه می نشیند را باید بنویسد،نه چیز های تصنعی واحساس وگفتهء دیگران را.پرویز ناتل خانلری می گوید:" شما اگرجهان را چنان می بینید ودرمیا بید که شاعری دیگر بیان کرده است، همان بهتر که وقت خودو مارا ضا یع نکنید زیرا ازهمین جا پیداست که شاعر نیستید."5

وقتی شهیرداریوش میگوید:

دولحظه صحبت واخم وسپس قرار تمام

تمام حاصل یک شهر انتظار تمام

سه جرعه الکل چشمان مست وبی مفهوم

وبعد حادثه ی بودن نگار تمام...(قرار35)

یا:

من وشنیدن آواز خانم لوپز

نمیشود بخدا چون دوتارما کهنه...(کهنه 61 )

حالا شاعر یااز خودش یا ازماحولش سخن گفته:قرار با نگار ،شنیدن آهنگ جنیفرلوپز و....

4 –داریوش وسپیدسرایی:

چنانچه قبلا گفته آمد داریوش شاعریست که بیشتر به غزل پرداخته وتنها سه قطعه سپید درمجموعهء شعریش وجود دارد،واین میرساند که شاعر به این تازگی ها کوشش کرده تادرقالب سپیدهم تجربه هایی داشته باشد.

پرتو نادری درمقدمه نوشته است "داریوش هوشیارانه از وزن بسوی بی وزنی رفته است واین امر میتواند مایه ی پیروزی های بیشتر او گردد."6

شعرسپید باید ابهام رادر خود داشته باشد، البته نه ابهام گیج کننده ی که ره به جایی نبرد.شهیردرنخستین تجربه هایش گاهی خیلی شعاری شده مثلا وقتی میگوید:

... بگذار دیگران

درکاسه ی سر حقیقت

آش داغ بخورند

وتنوردروغ وتحقیررا

بااستخوان منصور گرم نگه دارند...(یک دقیقه سکوت76 )

 بعد بگذار چرند بگویند احرارها

"درکاند یدای راستگوی تاریخ "

اما درکناراین همه بعضی از تکه های این گونه شعر هایش مفهوم زیادی را بدوش میکشند:

آری هنوز درگوشم

آخرین فریاد های "لورکا"

طنین می اندازد

وبا رگ رگ وجودم احساس میکنم

شکوه افتیدن بودا را... (یک دقیقه سکوت 76)

درحقیقت شاعر درشعر های سپیدش به اندوه بزرگش دربارهء "وطن" پرداخته  وچون این قالب را وسیع تراز غزل یافته ؛این دل زمزمه هارا سروده:

توکالای خوبی هستی بانو

    هم نوع نه

بگذار درکنار جاده ی ده افغانان

با دو افغانی

از تماس دست هایت  لذ ت ببرند

ودر اینجا – افغانستان

لبخندت را به گلوله می بند ند

مرگ بی ارزشی داری بانو

تو میمیری

سنگسار!..(بانو83 )

حسن پایان با یک ربا عی از آخرین صفحه ی کتاب:

آهسته ازکنار تو تبعید میشوم

ازگرمی بهار تو تبعید میشوم

دیگرپرنده ها همه از شهر می روند

وقتی که از دیار تو تبعید میشوم.

 

 

سرچشمه ها:

1 – داریوش، شهیر،حاشیه ی دونفری، ص د  ناشر:انجمن قلم افغانستان.

2 – مجله ی خط سوم، شمارهء هفتم بهار1384 ،سیرغزل مهاجرت:محمد واعظی.

3 –همان

4 –شفیعی کدکنی،محمدرضا،صورخیال درشعرفارسی،  ص 11  انتشارات مطبعه ی دولتی ،1368

5 –ناتل خانلری،پرویز،شعروهنر،ص 185 ،انتشارات شرکت سهامی ایران.

6 – حاشیه ی دونفری ،ص ه

 

 

                                                         نیلوفر"نیک سیر"

/ 4 نظر / 46 بازدید
روح الامين اميني

سلام دوستان گرامي هميشه ساغري باغيست موفق باشيد و پاينده