ولی اگر خواسته باشم فمینیسم در شعر  افغاستان  جستجو کنیم نا گزیر باید حرف های قبل از معاصر را مطرح نماییم به این برگردیم که اولین زنان شاعر کی ها  بوده اند ؟ در تاریخ ادبیات از زنان شاعر همیشه زنانی مثل :زبیده خانم هارون الرشید ،رابعه بلخی سلطانیه راضیه ،پادشاه خاتون زیب النساء و ...نام می برنداما در اوائل کم داریم کسانی که شاعر باشند و شهزاده نباشند ؛ چرا که زن ما پرده نشین بوده است و حتی آثارش اجازه خروج از پرده را نداشته است

پرده نشین این درم پا بگذار بر سرم                        

  تا که غباری از رهت سرمه چشم تر کنم

و یا

مرا به پرده نشینی گرفته ای مطرب                               

   که همنوای تو با نی نوا کنم بیرون

 

اگر به تخلص های شاعران نظر بیندازیم می بینیم که اکثر زنان به پرده نشینی و مستوری در شعر خود اشاره نموده اند  حجابی ،مخفی مستوری محجوب، نهانی و....زن جامعه ما از تمام حقوق اجتماعی خود محروم بوده است و فرهنگ حاکم تعلیم زنان را یک امر بی فایده و خطرناک می دانسته و میداند .در جامعه اخلاقی که فرهنگ آن ،زن آرمانی ، خود دارو مطیع است هویت؛ زنانه اش در نقش مادر و همسر تثبیت می شودوجزای آن به تکفیر و تحقیر و تحریم می انجامید .

نیمی از جامعه ما زنان هستند که نتوانسته اند آزادی سخن داشته باشند و تمام قریحه های زیبای شان شکفته و پرپر شده است .گوهر شعر و استعداد هایشان از رابعه تا امروز در تنگنای تعصبات و کوته فکری و کم بینی جامعه پژمرده و پایمال شده است .جایگاه شعر زن ،در حوزه زبان و ادبیاتی که به خاطر شعرش در جهان مطرح است به علت های مختلف هنوزنا شناخته مانده است .زن پیش از آن که زن باشد انسان است "سیمین دوبووار" درکتاب (جنس دوم )می گوید : زن زاده نمی شود  زن ساخته  می شود و این واقعیت مربوط به فرهنگ هاست که زن مقام ثانوی دارد .

و اما سیری در شعر زن افغانستان 

باید اول در یابیم که شعر زن معاصر را بدون نام شاعر می توان گفت ،این شعر یک زن است یا خیر؟مستوره غوری می گوید :

بتی دارم که با ناز و ادا گیسو رها کرده                                        میان ،چون نیشکر بسته،دهان چون غنچه واکرده

فروهشته نقاب از رخ محکل کرده از جادو                                          کشیده وسمه بر ابرو سر انگشتان حنا کرده

بحث بر انگیز ترین مسئله همین است که زنان ما می خواهند مردانه بسرایند و در شعر خود را ارضا کنند که زن نیستند و نوعی خود سانسوری و نوعی گریز از خود ،که گاهی می شود چنین زنانی را مقلد گفت .

عجب شیرین لبی لیلی عذاری کرده ام پیدا                      

 در این ایام خوشحالم که یاری کره ام پیدا

به یاد لعل شیرین می کنم چون کوهکن جانی               

  چو فرهاد از برای خویش کاری کرد ام پیدا

به عقیده "هلن سیگسو"تنها راه چاره در مقابل حاکمیت مردانه ساختن زبان زنانه است که نشان دهنده تفاوت و جنسیت است او می نویسد «زن باید زبانی برای خود به وجودآورد که درونش را نشان دهد اصلی را بنیانگذارد به نام تجربه های فردی خود .»تصویر تحقیر آمیز نقش منفعل و توصیف غیر واقعی زن در بیشتر آثار ادبی نیاز به باز خوانی را در این زمینه ضروری تر می کند .نمودن چهره واقعی و بی نقاب زن ،شفاف کردن هویت وحقایق زنانه و دریافتن بازتاب تجربه ها وصداهای زنانه در ادبیات به ویژه در شعر از بنیادیترین رویکردهای نقد فمینستی به شمار می رود ." هلن سیکسو"در کتاب (خنده مدوسا )از زن می خواهد تمنای خود را در نوشته ها بگذارند ؛او زنان را مخاطب قرار می دهد و می دهد و می گوید «خودت را بنویس تمنای تو باید شنیده شود ,فقط در این صورت است که منابع پایان ناپذیر فوران خواهد کرد »او می گوید «زن باید خود را از سانسور نجات دهد و شایستگی های خود و تمنا خود وقلمرو پهنای هستی خود را که مهر و موم نگهداری شده است بازیابد .»بعضی ها هم بر این نظرند که در نویسنده گی جنسیت مطرح نیست .ناتالی ساروت می نویسد «به هنگامی که می نویسم نه زن هستم نه مرد» ولی زن شاعر ما نمی خواهد حرف دلش را بگوید ،او حرفی  را می گوید که جامعه می خواهد ، او حرفی را می نویسد که قلم را از وی نگیرند ؛حرفی را می گوید که او را قبول کنند.وقتی شعر می گوید خودش نیست که حرف می زندبلکه نقابش حرف می زند .زن ما حتی اجازه پیدا نکرده خود باشد منحیث یک زن زندگی کند,حرف بزندولی با همه این پنهان شدن ها بعضی از شاعران زن، فریاد می کنند که زنم تا بودن شان رااعلام کنند و اظهار هویت کنند :

زنم که ناله ی من خسته در گلوی من است

زنم که صبح سیه شام آرزوی من است

زنم که نعره من در سکوت حسرت مرد

مزار سینه جلودار های هوی من است

ولی هیچ شاعر مردی را سراغ نداریم که فریاد کند  مرد هستم.به گفته ویتینگ: «شاعران زن یک طبقه اجتماعی سرکوب شده هستند »که نمی شود در شعر شان نماد های زنانه را آن چنانکه که باید و شاید ورق زد ولی هستند شاعرانی که در شعر شان نماد های زنانه چشمک می زند.نمونه هایی ازنماد ها و سلیقه های زنانه :فریاد اسارت و رهایی از آن ،صبر و همدردی با هم نوعان ،گریه کردن نفرین کردن ،تجربه فزرند داری خانه داری ،جارو زدن نان پختن رفو کردن ،حرف از دامن وگیسو و چوری وخینه زدن

مهر تحکیم سکوت/خفته در بند گلوم /اندرین گستره ظلمت بار /در فرامین خدایان ستم /من به لای کفن زندگی ام/محبوسم

هما محتسب زاده

گاهی که دگر ازهیمه و هیزم /نشانی نیست در خانه /ودور با دیگدان ها و تنور خانه بیگانه است

خالده بارش

مادرم دست من و خواهر من خینه کند /در شب تار سیاهی

نفیسه ازهر

دست هایی که همیشه بوی سبزی خانه می داد

مریم ترکمن

اما مسئله بحث برانگیز دیگر زن در مقام عاشق و معشوق هست .زن جامعه ما همانطور که نتوانست حقوقش  را بدست آورد حق  عاشقی را نیز نداشت و ندارد ؛واگر حرفی از عشق هم می زند باید در مقام معشوق باشد و از اینکه همه عشق راننگ می شمرند او بی ننگی را می طلبد :

ننگ است گر شکفتن گل های باورم

از ننگ ناشکیبم و از نام خسته ام

عاشق شدن زن را عیب می شمردند و اگر عاشق هم می شد قصدناکامی اورا داشتند .شکست رابعه بلخی ,لیلا صراحت ،مهستی خجندی و...می توان از این دسته دانست .به قول "جین فریدمن" «زن راهبه نیست می تواند عاشق شود و به ذوق خود ازدواج کند»زن ماخسته است از اینکه همیشه برایش ضعیفه و سیاه سر و...میگویند.

فکندی بر سر من تیره چادر

سیاه سر گفته پنهانم نمودی

بهارسعید

ضعیف و عاجز و یا ناقص العقل 

لقب دادند و گم نامی کشیدند

ضیاءگل سلطانی

زنانی هم بوده اندکه با همه حرف و حدیث حرف ,حرف خودشان است که از آن دسته می توان فروغ فرخزاد ،سیمین بهبهانی ،مهستی و بهار سعید را می توان نام برد .در ایران فروغ فرخزاد بی آنکه بخواهد ادبیات زنانه را پی ریزی کرد وبا تک گویی درونی و ذهنیت وزبان خود ،جهان فردی خود را در شعر معنی بخشید .اوزنی عاشق و سرکش بارفتارهای ضد اخلاقی وغریب چون سرخوشی بی پروایی جنسی و بی ملاحظه گی است در جامعه ای که قرار داد های اخلاقی آن بسیار سخت است او همه موجودات را قادر به عشق بازی می داند :

اکنون ستاره ها همه با هم /هم خوابه می شوند

فروغ فرخزاد

بوی یاسمن دارد خوابگاه آغوشم

رنگ نسترن دارد شا نه های عریانم

سیمین بهبهانی

فراموش نباید کرد که گاهی حضور پر رنگ شاخصه ء زنانگی در شعر نوعی عکس العمل است در مقابل مردان که می خواهند اظهار وجود کنند

 سرچشمه ها

1_میرشاهی .مسعود .شعر زنان افغانستان .چاپ اول 1383.انتشارات افکار

2_دوبووار سیمون.جنس دوم .چاپ ششم 1384 .انتشارات توس

3_اورنگ هشتم شماره 43.مقاله محمد داود منیر

 

/ 1 نظر / 48 بازدید
یعقوبی

ولی زن شاعر ما نمی خواهد حرف دلش را بگوید ،او حرفی را می گوید که جامعه می خواهد ، او حرفی را می نویسد که قلم را از وی نگیرند ؛حرفی را می گوید که او را قبول کنند. زیبا بود شریفی عزیز, قلمت سبز و شکوفا باد.