معرفی کوتاه:

سهراب سیرت یکی ازشاعران پرتلا ش بلخ زیباست.اوعاشقانه میسراید ومجموعه ی شعریش" خارهای حسود"نام دارد.سهراب ازجمله شاعرانیست که با دستش احساس راازقلبش میگیردوروی سینه ی کاغذ میگذارد.وهاب مجیردرمقدمه ی مجموعه مینویسد:"آنچه سهراب را ازدیگرهم گنانش جدا میکند،دل جستجو گروبی قراراو برای سرودن است،اونگاه رها دارد،نگاهی که میرودومیرود ومیجوید ومیخواهد، وبه یقین که میابد..."1

با مطا لعه ی شعرهای" سیرت" انسان پی به این اصل میبرد که اگراستعداد کاری دروجودش باشد میتواند بخوبترین وجه آنرابسررساند .حالا بسیاری ازشاعران هستند که سالهاست قلم فرسایی میکنند،اما چیزی برای گفتن ندارند وشعرشان به اصطلاح چنگی بدل نمیزند.

اصلاتوانایی یک کارباید درجان انسان وجود داشته باشد وباخون انسان عجین.وقتی شاعری واقعا ازدلتنگی هاو عشق هایش مینویسد؛خوب خواننده را مجذوب خود میکند. سعدی بزرگوار بیجا نگفته است:"هرآنچه ازدل برخیزد لاجرم بردل نشیند"

ازاین گفته ها که بگذریم طوریکه دربالا نوشتم، من میخواهم روی مقوله ی عشق درشعر"سیرت"

چند خطی بنویسم ،این ویژه گی درشعرش مرا خوش آمد.چراکه خیلی صا دقانه به بیانش نشسته است.

وقتی ازشعرسخن بمیان میاید نام عشق وعاطفه دنبالش به ذهن خطورمیکند،انگا رتاروپود شعررابا عشق بافته اند،درحقیقت "شعر،جاودانگی یافتن استنباط احساس انسان است ازیک لحظه اززمان گذرا،درجامه ی واژه ها."2

همین عشق ازآوان بوجود آمدن شعرفارسی درتن آن جاری بوده وتا امروز که بمارسیده. چه این شعرعشق عرفانی رابیان کند چه عشق مجازی را.

البته نمیتوان ادعا کرد که شعربی عنصر عشق ازشاعرانگی خالیست،بنظر من شعر وقتی ازعشق هم چیزی نمیگوید،بازهم ا زآن چیزی میگوید.بعضی ها میگویند شعر باید ازاندیشهء انسان نشأت بگیرد وخیلی نباید احساس د ست وپا گیرباشد،اما تی.اس .الیوت میگوید:"شاعری که می اندیشد درحقیقت معادل عاطفی اندیشه اش را بیان میکند."3 این گفته میرساند اینراکه شعر هیچگاه ازعاطفه جداشدنی نیست . چرا شعرحافظ اینهمه تسکین بخش الم های ما ست وچرا باگرفتن یک فال ازدیوانش آرام میگیریم یا بیقرارمیشویم؟ بدلیل این است که حافظ گپ دل رامیگوید ودلتنگی ها رامی شوید."درشعرعاشقانه نوعی آرامش وجود دارد. همانگونه که درخواندن شعر عاشقانه لذت

وتسکین است ،درسرودن آن نیزاین احسا س آرامش وجود دارد."4

وقتی حس تنها یی ونا امیدی بدل چنگ میزند تنها حال وهوای تغزل وعاشقانه سرایی است که میتواند غم هارا پاک ازیاد ببرد،ومیتوان اگر شاعر بود این دلتنگی رابروی صفحه ء کاغذ ریخت وگرنه با خواند ن شعری عاطفی ،احساس شریک بودن با سراینده راکرد.البته با همه ی این گفته ها باید به این هم اشارهء داشته باشم ؛که هرکس ازپس شریک ساختن عواطف واحساسا تش با دیگران نمیتواند بربیاید،ولازمه ی این توانایی، زبان وپشتوانه ی فکری ومطا لعاتی قوی است.اگربه بحث شعروشاعری با د قت توجه کنیم؛ زبان یکی ازنکات قوت درشعراست وچگونگی بکار گیری آن سمت وسوی شعررا تعین میکند ورابطه ی شاعررابا خواننده محکم یا سسست میسازد.شاعر بوسیله ی زبان که شامل واژه ها میشود ،میتواند احسا سش رابا مخاطب تقسیم کند واگر این پل ارتبا طی نامتعادل باشد ،رابطه دچاراختلال میشود.

 

عاشقا نه های سهراب "سیرت"

درشعر سیرت معشوق زمینی را می بینیم که دل شاعر را لرزانده واو با نابترین حسش چیزی سروده ومن خواننده رابا احسا سش شریک ساخته.

شاعر درجایی ازکتابش مینویسد:

بایاد تودرشهرت آرامشم امکان داشت

دوراز توهمه دنیا تنگ است مسافررا

پس بی توچکارآید پیوسته غزل گفتن

پیوسته نمک دادن زخم متواتررا؟...مسافرص7 2

دراینجا شاعرازکسی می نویسد که حتی با یاد ش هم آرامش گم شده بد ست میاید،واگراو نباشد همه دنیا تنگ وتاراست.درحقیقت صحبت ازآرامشی است که اینروزها کمترمیتوان آنرایافت وشاعر این آرامش رابافکر کردن به معشوق میخواهد بد ست آورد،ورنه مسا فریست که دنیا با همه ی لایتناهی بود نش برایش تنگ است. درینجا است که میرسیم به اینکه درمتن شعرعاشقانه میتوان دلتنگی راریخت وجمعیت بخشید.

 

دوباره برسریک اختلاف گریه کنی

به هیچ کس نکنی اعتراف ،گریه کنی

بگویی اش که"فقط زنده ام بخاطرتو"

بگویدت که "بمیروملاف !"گریه کنی... شب درازص 30

چقد رحس خوب وساده ی باخواندن این شعر به انسان دست میدهد!شاعر بازبان صمیمی از گریه کردنش میگوید وازاینکه نمیشود همه ی دردها رابه همه اعتراف کرد.ازصداقت خود میگوید وازناباوربودن معشوق که حرفهایش رالاف گزاف میپندارد.درین چند بیت هیچگونه تشبیه ،استعاره ومعمایی وجود ندارد،که ازقدیم تاحالا لازمه ی شعرگفتن بشمارمیرود،ولی بدون این خصوصیات این چند بیت غزل زیبایی خودرادارند.

 

صدهاپرنده کشته ی گل های چادرت

صدها دل ازصمیمیتت باغ- باغ بود

وقتی که کوچ کردی ازین کوچه کوچ کرد

ازجنس چشم های تو هرچه چراغ بود...   شیطان چراغ ص 37

شاعرصمیمیت رادرگل های چادرمعشوق می بیند ودنیای خودرا بااین گل ها رنگ میبخشد،وبازمی بینیم که این فضای رنگین تیره وکدرمیشود؛وقتی چراغ هایی که ازجنس چشم های معشوق اند ازکوچه کوچ میکنند،وخواننده با فضا سازی مناسبی روبرو میشود.

 

زیبای زند گیم !انگیزه ی بهشتم!

بادست های خوبت خط خورده سرنوشتم

وقتی که روبرویم آرام می نشینی

میبارد ازنگاهت امید درسرشتم...  وقتی زمین تبارم ص 74

ودرینجا شاعرمعشوق راانگیزه ی به بهشت رسید نش میداند،شاید میخواهد اینرا تفهیم کند که با عشق مجازی میشود به عشق ابدی وزیبایی دست یافت ،چنانچه افلاتون میگوید:"نخستین گامی که درعشق مارا به زیبایی مطلق نزدیک میسا زدعشق مجازی است."5

 

سخن آخر:

باید بنویسم اینراکه سرودن ونوشتن ازخود رسالت وحس مسولیت میخواهد،چه نوشته ی ما پیرامون مسایل عاشقانه باشد،چه پیرامون مسایل اجتماعی. نمیتوان ازهرنوع شعری لذت برد ونمیشود که هرکس نام شاعررابرخود بنهدو ازاحساسات زود گذرش چیزکی بنویسد وبعنوان شعر تحویل صفحات بی گناه کتابها وروزنامه هابدهد.شاعران ما باید بدانند  چیزی قابل نشروچاپ است که حداقل احساسی رابیداربسازد،وهرازگاهی که کتابی ارزشمند بد ست چاپ سپرده میشود باید قدردانی شود،تانوشته های سبک وبی معنی جایشان رابه نوشته های وزین بسپارند.

شایداین نوشته ی من خیلی ها گیرانباشد،اماپیش خود فکرکردم؛کتابی به این زیبایی را حیف است من تنها بخوانم ودیگران اززیبایی آن بهره ی نبرند.همین باعث شد تاقلم بردارم وچند خطی هرچند ناکامل درمورد شعرهای کامل سهراب سیرت بنویسم.نوشته هایم را با دوبیتی ازمجموعه ی خارهای حسو د به پایان میرسانم:

 

تاکی همه جاگلایه برپا کردن؟

بیهوده خدایاوخدایاکردن؟

تاکی همه جا بادل زندانی خود

پنهان پنهان تراتماشا کردن؟

 

 

 

سرچشمه ها:

 

 

1 –سهر اب سیرت،خارهای حسود،ناشرانجمن آزادنویسندگان افغانستان،چاپ اول:بهار1388 ،

ص 4

2- رضا براهنی،طلا درمس، چاپ دو م:1347 ،اتشارات کتاب زمان ،ص 19

3 – سیروس شمیسا،نقدادبی ،چاپ سوم:تهران 1381 ،انتشارات فردوس ،ص206

4– فصلنا مه ی،فرهنگی ،ادبی،هنری خط سوم،بهار1384 ،شماره هفتم ،ص 118

5– استاد رهیاب،شعرهنرزبانی زیبا،چاپ انتشارات وامق،ص 17

 

 

/ 0 نظر / 32 بازدید