|
یک پیاله اختلاط _معرفی: فریبا حیدری هستم.متولد و ساکن هرات. هنوز در خواب هایی راه می روم که از کودکی داشته ام.آرزوهایی که همراه با خودم کلان می شوند اما هنوز به آرامشی که باید ، نرسیده اند. و این نرسیدن ،هم زیباست وهم دلیل راهی که باید رفت.
_ با توجه با اینکه در زمینهء سینما هم کارمی کنید و هم شعر می گویید خودتان را بیشتر شاعر می دانید یا کارگردان ؟ هیچکدام! می دانی؟حمل کردن یک لقب،کم کم به باورکامل آن منجر می شود.در دنیایی که هر چیز در لحظه دچار تغییر و رشد می شود،این باور بسیار خطرناک است.فکر می کنم در حال تجربه دنیایی هستم که گفتن و ساختن در باره آن به من کمک می کند تا خودم و محیطم را بهتر درک کنم.شعر و سینما و همهء چیزهایی دیگری که علاقمند به آن هستم،ابزاری برای این حرکت هستند.هر کدام نقش خود را دارند و قابل تغییر و تبدیل نمی باشند.جایی که شعر باید کار کند،سینما نمی تواند از عهدهءآن بر آید و برعکس.هر دوی آنها را دوست دارم.
_چرا سپید می سرایید ؟ خودم را در آن راحت تر احساس می کنم. شعر سپید به نظر من مانند ظرف قابل انعطافی است که هرطور بخواهی می توانی به آن شکل ببخشی.وتفکرو سلیقه خاص شاعر در این هر طورخواستن،آزاد تر است. در یک جریان سیال،شاعر راحت تر می تواند در همهء اجزای شعرش حرکت کند و چیدمان مورد نظر خود را که بر خاسته از حالات درونی او در لحظه است ،در عناصر شعرش و از طریق آن به مخاطبش منتقل نماید. همچنین شعر سپید بدلیل بریدن از چهار چوب هایی که گوش و ذهن ما ،در طول سالیان متمادی شعر خواندن و شعر شنیدن به آن عادت کرده است، ظرفیت های بالاتری برای کشف زوایای پنهان تر بیان و تصویر و تخیل در دست دارد.و این ظرفیت روز به روز در حال گسترش است. بنابر این شاعر در شعر سپید می تواند در احساسی زلال و روان، بسیار خلاق و اندیشمند هم باشد. _ چه احساسی دارید وقتی کسی از شما می پرسد فلان قسمت از شعرتان یعنی چه ؟ توقع ندارم که همهء مخاطبان شعرم را درک کنند و از آن لذت ببرند.البته بسیار دوست دارم که مخاطبان بیشتری با شعرم شریک باشند.اما این اتفاق کمتر در شعر سپید می افتد.زیرا دریافت یک معنی صریح و زود هضم ازآن به سادگی ممکن نیست و بعضی وقت ها باید بار ها و بار ها خوانده شود. اما بر خوردم با این سوال بسته به میزان آشنایی آن شخص با شعر و ادبیا ت دارد. اگر کسی مبتدی است و یا زمینه مطالعه و پرداختن به آنرا نداشته است،سعی می کنم در مورد بعصی کلمات کلیدی در شعر اشاره هایی به او داشته باشم تا کوشش کند به دریافت خودش از آن شعر برسد.ولی به طور کلی احساس خوبی از جواب دادن به این سوال ندارم.چون خودم بیشتر از شعری لذت می برم که قابلیت تاویل و تفسیر بیشتری داشته باشد.چون در اینگونه شعر ها خودم را بادنیای شاعر شریک احساس می کنم و این لذت بخشتر است.دلم می خواهد مخاطب من هم تا اندازه ای با من و حتی جلوتر از من حرکت کند .بنابر این پرسیدن معنای شعر این دید همه جانبه به شعر را از بین خواهد برد. _ مطالعه هم می کنید ؟ در چه زمینه هایی ؟ بله.در برنامهء هفتگی ام همیشه فرصت هایی را برای مطالعه می گذارم که بعضی وقت ها به وقت خود انجام می شود و بعضی وقت ها هم نه!. برنامه مطالعاتی ام را بیشتر به تناسب کار هایی که روی دست دارم تنظیم می کنم. مثلا وقتی دارم روی یک سناریو کار می کنم،بیشتر سعی می کنم در همان زمینه مطالعه داشته باشم و تا حدودی با جنبه های مختلف موضوعی که می خواهم ارائه کنم بیشتر آشنا شوم و اطلاعات قبلی ام را به اصطلاح به روز تر سازم.وقتی هم هیچ کاری روی دست ندارم،شعر می خوانم!! تا آنجایی که من اطلاع دارم بر کتاب تان اساتیدی مثل استاد محمد داوود منیر و اقای محمود جعفری و عده ای از جوانان مطالبی به عنوان نقد نوشتند چقدر توانستند این نوشته ها زوایای کشف نشده ء شعر تان را آشکار کنند و نکات راهگشایی ارائه کنند ؟ نقد اصولی و صحیح همیشه کمک کننده شاعر و همچنین مخاطبین شعر می باشد. و این همان نکته خوبی است که شما به آن توجه داشته اید که نقد نویس علاوه بر ذکر معایب و محاسن کار،باید بر این جنبه شعر هم تاکید و تحقیق نماید. البته به گمانم برخورد این اساتید و دوستان با شعرم بیشتر از سر لطف بوده است.زیرا شعر من هنوز در اول راه است و هنوز خیلی مانده تا آنطور که می خواهم و باید دارای زوایایی کشف ناشده باشد. اما این نقد و نظرات برایم بسیار جالب بود.در بعضی جاها مخاطب را در حرکتی آشنا ،کاملا همراه با خودم می دیدم و در بعضی جاها فراتر از آنچه به آن فکر کرده بودم. مثل پرده برداشتن از حسی که خودت هم بیخبر آنرا مدت ها در خودت حمل کرده ای و نامش را نمی دانسته ای.در بعضی اشارات،دنیاهای دیگری توسط نویسندگان کشف شده بود که متفاوت بود از آنچه که می خواستم و احساس آن لحظه سرودنم بوده است.و این تفاوت ها جدا از نزدیکی و دوری هایی که با خودم داشتند، برایم بسیار خوشحال کننده و لذت بخش بود.اینگونه نقد ها می تواند همان پویایی لازم را که باید هر نقدی در پی آن باشد، به شعر،مخاطب و شاعر ببخشد. مثلا در نقد استاد منیر اشاره به نو آوری هایی شده که من بسیار نا آگاهانه مرتکب ان شده ام و خودم از آن بیخبر بوده ام!.مثل آن بخش از شعری که ارتباط انرا با فیلمنامه نویسی و سینما ذکر کرده اند و برای خودم این نگاه نکته سنجی بسیار جالب بود.این است که شاید شاعر بنا بر خط فکری و جهان بینی خاص خود (که برایش عادی شده است) اثراتی از آنرا نا خودآگاه در شعرش اعمال کند که کشف و بیان آن از سوی دیگران برای خودش هم بسیار لذتبخش باشد. و یا _من زمانیکه به آن برداشت از شعر شما رسیدم می دانستم که شاعر در وقت سرودن چنین معنایی را در نظر نداشته است ولی من همیشه از چنین اشعاری که از جنبهء تأویل پذیری قویی برخوردار هستند خیلی لذت می برم واین نشانهء توانایی یک شعر و شاعر آن محسوب می شودبارت می گوید:معنای متن پیامد تفسیر خواننده است نه بازتاب اندیشهء مولف .متن نه یک پیام واحد و منسجم ,بلکه مجموعه ای از شانه ها را ارائه می کندکه هر خواننده به روش خاص خود می تواند آنها را کاوش کند ؛ لذا تفسیر لزوماکاری غیر قطعی و پایان ناپذیر است . همچنین جاناتان کالرمی گوید: راه مناسب تری برای ارج نهادن برنویسنده این است که به جای تلاش برای کشف معنایی که او در نظر داشته ,بکوشیم تا توانایی خلاقانه ی او برای القاکردن معانی گوناگون را بستاییم ,معانی که اندیشه هایی مختلف را به ذهن خواننده گان برهه های مختلف زمانی متبادر می کنند.بهر حال علت روی آوردن شما به سینما چه بوده ؟ سینما زبان تصویر است.خیلی وقت ها حرفی که صد ها شعر و داستان نمی توانند بیان کنند،تنها در یک پلان چند ثانیه ای به تصویر کشیده می شود. علاقمندی ام به سینما برنامه ریزی شده نبود.می شود گفت من به تدریج به این دنیا وارد شدم.علاقه اصلی ام در کنار رشتهْ متفاوتی که تحصیل می کردم(پرستاری)به عکاسی بود.دیدن دوره های حرفه ای عکاسی مرا به عالم تصویر نزدیکتر کرد و کم کم با سینمای مستند آشنا شدم،آموختم و به آن انس گرفتم. به دنبال آن ،کارهای نیمه پخته ای که در این زمینه داشته ویا روی دست دارم،ارتباط و نیازم را به این دنیا معنی می کند و به آن جهت می بخشد. _فکر می کنم کار کردن در عرصه سینما در افغانستان و خصوصا هرات برای طبقه اناث کار آسانی نیست نطر شما در این زمینه چیست ؟ در افغانستان کار کردن در چه زمینه ای بی مشکل است؟! به خصوص برای طبقه اناث ! که این طبقه بندی بعضی وقتها به شکل بسیار وحشتناکی حالم را به هم می زند. اما پرداختن به فعالیت های سینمایی چه برای زنان و چه مردان، در افغانستان مشکلات بیشمار دارد. و آن هم بر می گردد به حرفه ای نبودن سینما در کشور ما.اما مسئلهْ دیگری که بیشتر خاص زنان در افغانستان می باشد،برخورد جامعه است.برداشتی که مردم ما از سینما دارند(با وجود تفاوت هایی که می بینند)اما همان برداشت های گذشته است که سینما را فضایی ضد اخلاق می دانستند. بهمین دلیل اجازه فعالیت به زنان و دختران در این عرصه کمتر داده می شود که امیدوارم با گذر زمان بهتر شود.اما برای بهتر شدن وضعیت، همه باید تلاش کنند. _ برای کسانی که در عرصه شعر مبتدی هستند چه توصیه ای دارید ؟
علاقه اولین شرط قدم گذاشتن در این راه است.اما کافی نیست.برای ادامه راه باید بیشتر و بیشتر بخوانند و بنگارند و هیچوقت گمان نکنند که به آخرین حد در آن راه رسیده اند. راهی که خیلی زود به پایان برسد،تنها بن بست کو چکی است .راهی که به قصد کمال آغاز شود،هیچوقت به پایان نمی رسد . چون کمال،بی انتهاست.اما راه ، به خودی خود، راه نمی شود.باید برای پیداکردنش از میان بیراهه ها،زحمات زیادی کشیده شود.باید از خلاقیت خود استفاده کرد و دید همه جانبه ای به موضوعات پیرامون خود پیدا نمود.طی کردن این راه با مطالعه و تمرین زیاد امکانپذیر خواهد بود. _سپاس از شما
|
نظرات ()
|


نظرات ()