گفتگو با ولی شاه بهره رئیس اطلاعات و فرهنگ
افسانه واحدیار
بیدل شاعر و سخنگوی آئینه دل است
ولی شاه بهره رئیس اطلاعات و فرهنگ هرات در سال 1366 از پوهنتون کابل فارغ شده و درطول سالهای متمادی،درپستهای فرهنگی ومطبوعاتی چون مدیر مسؤول اتفاق اسلام،آمریت پروژه حفظ آبدات تاریخی هرات،آمریت رادیو تلویزیون هرات،ریاست عمومی اطلاعات وفرهنگ هرات،مدیر نمایند گی بانک انکشافی افغانستان درهرات، مشاور فرهنگی و مدیرمکتب خصوصی ابن سینا در هرات ایفای وظیفه نموده اند . ایشان از شیفتگان ادبیات عرفانی خصوصا حضرت بیدل هستند .این شخصیت فرهنگی تا به حال تألیفتی همچون شرح غزلی از بیدل ،تجلی ، جلوه های عرفان ،تاریخ خلاصه هرات و اشعار و مقالاتی به جامعه ادبی تقدیم نموده اند .
ادامه مطلب
شعر
تا کجا باید دوید
تا کجا باید دوید و آخرش
تا سرابی سرخ و بی پایان رسید
آرزوها رفته اند
آرزو ها می روند ،گم میشوند
ما نصیب گرگ در صحرای عشق
دل نصیب سگ در این خالی سرا
وای بر تنها ترین تنها
ای جهان !
ای کسی با دست هایی سخت پنهان
روح را آخر جدا کردی ز جان
گیر ماندم لا به لای طرز بودن
ای زمان!
از هجوم گام های مبهم پاییز
فوت کردم
با نگاهی همچو دل نا چیز
زیر کفش خاطرات تلخ بارانی
من شدم لب تشنه چون ماهی
دیگر چه می خواهی ؟
محبوبه" صالحی"
.........................................................
اتفاقی که پس پنجره
افتاد
و
صدا کرد
شرنگ
دل من بود
که در کنج حیاط
سر به دیوار نم آلودهء خود
می سایید
الهه" ساحل "
.....................................................
احساس آب را چه کسی جستجو نمود
ازشاخه شاخه برگ چه کس گفتگو نمود
حالا که اشک هام به جایی نمی رسد
باید به قطره قطره باران وضو نمود
هر اتفاق منتظر دیدن تو بود
باید تورا به خواب کسی جستجو نمود
من کوچکم برای رسیدن کنار تو
باید کنار ریشه برایت نمو نمود
ویدا" شریفی"
....................................................
رفته ای باز خسته ام امشب
بی تو در یک اتاق بی فانوس
رفته ای باز گشته تنهایی
به سراغ جهان من افسوس!
رفته ای نه نرفته ای از دل
حاضری گرچه از نظر دوری
خفته ام بی تو در حصاری سرد
شکوه بس گفته ای که مجبوری
منتظر می شوم که برگردی
گر چه از انتظار بیزارم
سهم من در جهان پر وسعت
تا ابد انتظار ، دلدارم
می نویسم "خدا به همراهت "
گرچه دل گریه می کند پر درد
با تو ام انتها ی رؤیا ها
خواهشا زود نزد من برگرد
افسانه" واحدیار"
............................................................
گفتی که نوبهار تورا نورس آورد
کرباس کهنه را بَبُرَد اطلس آورد
موجی که از کرا نۀ اطلس بپای خواست
ترسم به جای گوهر تابان خس آورد
بادجنوب تاکه از این دست می وزد
یا بوف کور آرد و یا کرگس آورد
این دل زمیزبانی مهمان گرفته است
بنگر چه ها که بر سرم این ناکس آورد
دریایی از تگرگ به هر گوشه ریختند
توفان دمیده اند که آتش بس آورد
نورالله" وثوق "
....................................................................................................................
تونیستی وباغچه بی نسترن شده
این زندگی مبارزهءتن به تن شده
خورشید پشت پنجره هم گریه میکند
گویا تمام وسعت بودن کفن شده
دیوارهای مضطرب وساعت وسکوت
تلفیق ازشکستن احساس من شده
تنها نشسته مثل همیشه کناردر
با حس مبهمی که به گردم چمن شده
احساس خفه گی وکمی بغض واضطراب
اینجا فضا پلید وهوا هم لجن شده.
مریم "هاتف"
.....................................................................
باغ ترانه
باغزل نگاه توباغ ترانه میشوم
مست بهارتازه چون یاس شبا نه میشوم
می شکفم چوغنچه ای زین همه جاودانگی
درورق خیال خود شاه زمانه میشوم
ازدوجهان رهاشوم همچو پرنده ازقفس
تا که به شهرچشم تو صاحب خانه میشوم
نبض هزارپنجره دررگ آرزوی من
می تپد وبه سوی تو،بازروانه میشوم
باسخن نگاه توخوش غزلی بپرورم
مژده که بعدازاین غزل بیت یگانه میشوم.
رامین"عرب نژاد"
...................................................................
دربرکه ی دستانت احساس وغزل جاری
صد روزنه ی فردا صد ماه حمل جاری
صد عاطفه ی رنگین صددلهره ی شیرین
درعمق نگاه توتصویرعسل جاری
درزمزمه های توگم گشته وپیدایم
دراین من گم گشته دریای جدل جاری
باهرنفسم گویی پرمیشوم ازحست
این حس قشنگ تودرمن چوغزل جاری.
نیلوفر"نیک سیر"
تأملی بر شعر زن ویدا شریفی
اگر چه جنبش های فمنیستی در غرب را نمی توان در افغانستان دنبال نمود ولی ناگزیر باید نظری کوتاه داشته باشم .
بحث پیدایش تاریخی جنبش های فمنیستی نیرومند را در دوره های متفاوت به مثابه یک موج مطرح کردند.موج اول جنبش های قر ن 19 و 20 که برای کسب حقوق مساوی حق رأی بود ؛ و اما موج دوم که در دهه 60 و 70 رخ داد به خاطر عدم تساوی زنا ن در مسائل جنسی و دیگر فمینیسم در هنر به خصوص شعر که مورد بحث در این نوشته است.
ادامه مطلب
نیلوفر"نیک سیر"
این جاده نمی فهمد د لتنگی عابر را...
این نوشته نگاهی کوتاه به شعرسهراب" سیرت" است،وخواسته ام یکی اززیبایی های شعرش رابربشمارم که این زیبایی" عشق" است تاآخرنوشته گاهنامه را برزمین نگذارید!
ادامه مطلب

